دفتر مطالعات نگاه(نهادگفتمان آینده )

لینک کوتاه
https://negahstudies.ir/?p=4681

فرهنگ سیاسی ، ضرورتی برای اندیشه حکمرانی!

فرهنگ سیاسی بدون شک یکی از مهمترین و مناقشه برانگیزترین مفاهیم درعلوم سیاسی بوده است . این مفهوم چون بر رفتارها و ذهنیات افراد جامعه تاکید دارد علوم سیاسی را به دیگر علوم اجتماعی مرتبط می کند. با دانستن نوع فرهنگ سیاسی یک ملت می توان پیش بینی هایی درخصوص برخورد آن افراد با سیاست های حاکمیت برآنها داشت.
  • برشی از مقاله بررسی رهیافت های مختلف فرهنگ سیاسی
  • منبع : پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
  • پدیدآورندگان : احمد هیکی ،دکتر بهرام یوسفی

چکیده :

فرهنگ سیاسی یکی از الگوهای رایج نظام های اجتماعی است و تا اندازه زیادی مشروعیّت نـظام های سـیاسی در گـرو آن است.این فرهنگ که در این دوران پدیده گریزناپذیر زندگی اجتماعی است و نفوذی انکارناپذیر بر رفتار سـیاسی اعضای جامعه دارد، یکی از ارکان و شاخصه ای عمده رشد و توسعه جامعه به شمار می رود.در ایـن زمینه، باور به سـلسله مـراتب سیاسی یا برابری سیاسی، اعتماد و بیاعتمادی، بدبینی و خوشبینی، احساس امنیّت یا ناامنی، گرایش به وفاداری ملّی یا وفاداری قومی و…از جمله مواردی است که با فرهنگ سیاسی و به تبع آن با الگوهای تـوسعه جامعه رابطه مستقیم دارد.رویکردهای مربوط به قدرت، حکومت، دولت، ملّت، حاکمیّت، مشروعیّت،آزادی، دموکراسی، مشارکت سیاسی، عدالت اجتماعی، برابری، حقوق اساسی، هویّت سیاسی و دیگر پدیده های مربوط به قلمرو سیاست نیز از دیگر عناصری اسـت کـه ریشه در باورها، ارزشها و نگرشهای یک جامعه دارد و در نتیجه با فرنگ سیاسی آن جامعه در ارتباط است.بنابراین، با دامنه گسترده ای که این متغیّر اجتماعی- سیاسی پوشش می دهد، روشن است که برای شناخت بـیشتر جـامعه، باید به مطالعه و بررسی فرهنگ سیاسی رایج پرداخت(عالی زاده ؛ 4831 : 481 ) فرهنگ سیاسی بدون شک یکی از مهمترین و مناقشه برانگیزترین مفاهیم درعلوم سیاسی بوده است . این مفهوم چون بر رفتارها و ذهنیات افراد جامعه تاکید دارد علوم سیاسی را به دیگر علوم اجتماعی مرتبط می کند. با دانستن نوع فرهنگ سیاسی یک ملت می توان پیش بینی هایی درخصوص برخورد آن افراد با سیاست های حاکمیت برآنها داشت. این مفهوم بعد از جنگ جهانی دوم در ادبیات توسعه سیاسی جهان مطرح شد.فرهنگ سیاسی جهت گیری های ذهنی افراد را در یک نظام سیاسی مشخص می کند .

پیشینه و شکل گیری مفهوم فرهنگ سیاسی

در طول تاریخ، از زمانی که دولت بوجود آمد، مردم همواره به نوعی خاص به آن مینگریسته اند و در هر دوره ای بـه روش خاصی رابطه خود را با دولت و نظام سیاسی تنظیم میکرده اند.کنش متقابل بین مردم و نظام سیاسی باعث پیدایش ایستارهایی در ذهن مردم شده، این ایستارها و نحوه نگرش به نظام سیاسی از جـامعه ای بـه جـامعه دیگر یا حتی از گروهی بـه گـروه دیـگر متفاوت است.دانشمندان علوم اجتماعی این ایستارها را«فرهنگ سیاسی» می نامند (جهانگیری،؛ بوستانی،؛4831 : 431) فرهنگ سیاسی اصطلاحی جدید است در باب یک تـفکر قـدیمی.تـصور فرهنگ،سنت، هنجارها و مجموعه ای از ارزشها که شکل دهنده اجـرای سـیاست های یک ملت یا گروه ها می باشد،به اندازهء تحلیل سیاسی قدمت دارد.

ارسطو در باب وضعیت فکری که به ثبات سیاسی کـمک یـا انـقلاب را تشویق می کند،بحث میکرده است.ادموند برک،رسوم را ستایش مـی کند که کار نهادهای سیاسی را مورد تأیید خود قرار میدهد.توکویل و باجیو،جایگاه واضح و روشنی به ارزش های سیاسی و احـساسات در نـظریهء خـود از ثبات سیاسی و تحول میدهند .انسان شناسان و تاریخ نویسان تا همین اواخر در باب اهـمیت کـارکرد شخصیت ملی یا سنت ها در شکل دادن رفتار،می نوشتند.(خیبری؛ :4833 33)نظام های سیاسی کنونی در مقایسه با نظام های سیاسی کهن تفاوت های بنیادین دارند.

یکی از مهمترین ویژگی های نظام های سیاسی جدید، حجم عظیم وظایفشان است. این امر از سویی نشانگر قدرت عـظیم دولت، و از سـوی دیـگر، آنرا در مواجهه با انجام وظـایف مـحوله، دچـار ضعف و بحران میکند. تـعامل بین مردم و نظام سیاسی موجب پیدایی نگرش هایی در ذهـن مـردم میشود که هم بر رفتار افراد و هم نظام سیاسی تأثیر میگذارد. کمیّت و کیفیت این تعامل موجب شکل گیری انواع مـتفاوتی از فـرهنگ سـیاسی میشود.(ایمان؛بوستانی،؛:4831 1 )یک نظام سیاسی فقط از ساختارها تشکیل نمی شود بلکه شـامل مـجموعه ای از طـرز تفکرها و رفتارهای کمابیش پیوسته میباشد.معمولا عقیده بر این است که رابـطه ی خـاصی مـیان فرهنگ سیاسی و ایدئولوژی وجود دارد،به عبارتی،مارکسیست ها فرهنگ سیاسی را مجموعه ای از ایده ها نسبت به طـبقه حـاکم،و افـرادی نظیر آلموند و وربا آن را ورای ایدئولوژی های ارزشی میدانند.

فرهنگ سیاسی حاصل پایان ایدئولوژی است و ظهور عـملی خـود را با کنار زدن ایدئولوژی های ارزشی بدست می آورد.(خیبری ؛ 4833 : 33 )نظام سیاسی برایند تعاملات پیچیده سیاسی اسـت.نـوع تـحولات سیاسی،ریشه در بافت ذهنی و عقلانیت رفتار سیاسی در جامعه دارد.ذهنیت سیاسی مرکز عناصر معنائی موثر در شـکل گیری رویدادهای سیاسی بوده و در واقع خلوتخانه نظام سیاسی به شمار می رود(محیی ؛ 4833 : 418)در چـند دهه اخیر، فرهنگ سیاسی از مباحثی است که در حوزه علوم اجتماعی امریکایی مطرح شـده اسـت.

گـرچه عدهای از متفکرین علوم اجتماعی حوزه اروپایی معتقدند که نمیتوان فرهنگ را به اجزای گوناگونی مانند فـرهنگ سیاسی و… تقسیم کرد، اما برخلاف، گروهی دیگر بر این باورند که تفکیک فـرهنگ سیاسی از فرهنگ به شـکل عـام آن، نه فقط امری مفید است، بلکه در برخی از موارد، ضروری نیز خواهد بود; زیرا در این صورت، هم میتوان به جنبه های فرهنگی سیاست، مستقل از سایر وجوه سیاست پرداخت و هم ابعاد  سیاسی فرهنگ را جـدا از دیگر ساخت های آن مطالعه کرد. بدین ترتیب امکان بیشتری برای تحلیل نظام یافته تر از سیاست و فرهنگ پدید خواهد آمد.

فرهنگ سیاسی مفهومی مناقشه برانگیز

همچنین آنان معتقدند که علت توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی سیاسی و ریشه و عملکرد نهادهای سیاسی را می توان بـا اسـتفاده از مقوله فرهنگ سیاسی توضیح داد.(رزاقی ؛ 4833 : 111 )

فرهنگ سیاسی، بدون شک یکی از مفاهیم مناقشه انگیز در علوم سـیاسی بـوده اسـت، بطوری که علی رغم گذشت نیم قرن از زمان پیدایش آن همچنان باب نظریه پردازی و گفتگو درباره آن، مـفتوح است. حدود و ثغور یا فضای معنایی، توانایی تبیین علمی، عوامل تأثیر گذار در پیـدایش، تداوم و تغییر فرهنگ سـیاسی، تـأثیرات آن بر ساختار، تغییر و ثبات سیاسی محورهای اصلی بحث و مناقشه در مورد این مفهوم بوده است. ( قیصری،نورالله؛ 4834 : 11 ) فرهنگ سیاسی همچون چهارچوبی اسـت کـه رفـتار سیاسی در آن شکل میگیرد (کتابی و همکاران ؛ :4831 31)هـمه ی گروهها در یک جامعه از فرهنگ سـیاسی یـکسانی برخوردار نـیستند،زیـرا اسـاسا در جامعه خرده فرهنگ های متعددی وجود دارد.ارزشها،بـاورها و دیـدگاه ها به گونه ای در جامعه توزیع شده اند که می توان خرده فرهنگ های سیاسی متعددی را در قالب فرهنگ عـمومی یـک جامعه مشاهده کرد.معمولا الیت حـاکم به عنوان منبع اصـلی تـحولات اجتماعی،فراهم آورنده هنجارها و ارزشـهای مـتفاوتی است.

بنابراین ما در یک جامعه حداقل می توانیم دونوع فرهنگ سیاسی متفاوت را تشخیص دهـیم.یـک گونه،نوع نگرش الیت حـاکم بـه نـظام سیاسی و مجموعه بـاورها و ارزشـها و طرز تلقی های آن،و نوع دیـگر،نـوع نگرش طبقه غیر الیت به قدرت سیاسی است.در کنار اینها گروه های متفاوت منطق های،قـومی،مـذهبی،زبانی،علمی و غیره در یک کشور،نـظام های ارزشـی و جهانبینی های مـتفاوتی دارنـد.ایـن تفاوت ها در نوع دیدگاهها حـاکم نهادهای گوناگون،مانند بوروکراسی،نهاد نظامی،یا نهادهای آموزشی نظیر دانشگاهها و مراکزآموزشی به گـونه های مـختلف دیده میشود(خیبری ؛ 4833 : 31 و 31)اصطلاح «فرهنگ سیاسی» بعد از جنگ دوم جهانی در ادبیات توسعه سیاسی مطرح شده است .واژه فرهنگ سیاسی را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به کـار بـرد: «هـر نظام سیاسی شامل الگوی خـاصی از سـمت گیریها بـه سوی عمل سیاسی است و فکر میکنم که بهتر است این الگو را «فرهنگ سیاسی» بنامیم» .

تعبیر فرهنگ سیاسی را می توان همچنین در نوشته های جـامعه شناختی و مـردم شناختی کـسانی مانند: ساموئل بوراندر، آدام اوالم، روت بندیکت، مارکارت مید، آبرام کـاردینر، رالف لیـنتون و دیگرانی که بر روی مفاهیم فرهنگ و شخصیت کار کرده اند، دنبال کرد. فرهنگ سیاسی، همچنان که از اصطلاح آن آشکار است، به کـوشش عـلمای عـلوم سیاسی برای تشخیص جنبه های فرهنگی ای که ذاتا سیاسی هستند، و بـویژه به طریقه ای مربوط می شود که در آن اعضای یک جامعه روابط سیاسی را تصور یا «درک» می کنند. علمای علوم سیاسی تـعاریف مـتعدد و مـتنوعی برای فرهنگ سیاسی ارائه کرده اند.(رزاقی ؛ 4833 : 114 )اکثر جامعه شناسان و علمای علم سیاست, بر این اعتقادند کـه رفـتار سیاسی شهروندان و نخبگان و حکومت گران, عمدتا خاستگاه فرهنگی دارد. آلن دو بنوا متذکر می شود; بسیاری از اندیشه ورزان علوم اجتماعی معتقدند که عامل فرهنگ, زمینه ساز دگرگونی سیاسی در سایر بخش های جامعه اسـت. از ایـن دیـدگاه, دست یابی به قدرت سـیاسی مـمکن نـیست, مگر با در اختیار گرفتن قدرت فرهنگی. وگرامشی نیز معتقد است که روشنفکران جامعه رسالت دارند تا اندیشه و ذهنیت جامعه را برای پذیـرش یـک نـظام ارزشی جدید تغییر دهند و برای اینکار, بـاید دسـت به کار نبرد و چالش فرهنگی همه جانبه شوند.

فهم «دولت» و فرهنگ سیاسی

به هر حال, دانش سیاسی, از فرهنگ سیاسی تغذیه می کند و فـرهنگ سـیاسی, رفـتار سیاسی را شکل می دهد و فهم رابطه فرد و دولت در فرهنگ سیاسی تـسهیل می یابد. از آن جا که محیط نظام, ارزشی است, فرهنگ سیاسی, جهت گیریهای مردم نسبت به نهادها و ساختارها و نـیز عـملکردهای سـیاسی را مشخص می کند. کم و کیف مشارکت سیاسی, شیوه رإی دادن, پشتیبانی یا بـی اعـتنایی به نظام و… به میزان قابل توجهی به ارزش ها, اعتقادات, انگاره ها و نمادهای نهادینه شده بستگی دارد.(زهیری ؛ 4831 : 433)

فـرهنگ سیاسی با اشباع فضای فـکری-فـرهنگی سـیاسی جامعه،عقائد و باورها، ارزشها و عواطف سیاسی را از طریق فرایند جامعه پذیری سیاسی در فضای ذهنی افراد شکل داده و درونمایه های ذهنی رفتار سیاسی را به وجود مـیآورد و رفـتار سـیاسی در واقع نماد فرهنگ سیاسی است فرهنگ سیاسی مـبنا و مـنطق حیات سیاسی به شمار رفته و تحولات سیاسی را قابل فهم می نماید چون فرهنگ سیاسی محتوای زندگی سیاسی است بـا درک درسـت فـضای فرهنگ سیاسی است که میتوان رفتارها و نوع نظام سیاسی را مـعنا نمود.مرکزیت و کانون فرهنگ سیاسی میزان آگاهی افراد از امور سیاسی و نوع جهت گیری آنها نسبت به پدیده های سـیاسی اسـت بـا توجه به میزان آگاهی افراد از ملت، نظام سیاسی،رهبران،نیروهای مـؤثر در عـرصه سیاست و در نهایت نوع شناخت و تصوری که از خود به عنوان عضوی از یک جامعه سیاسی دارد،نوع فرهنگ سـیاسی جـامعه را مـشخص کرده و درنتیجه نوع سمتگیری و موضعگیری آنها را در قبال مسائل سیاسی معین مینماید.

انواع فرهنگ سیاسی

بـراساس مـیزان آگـاهی افراد از امور سیاسی،نوع ارتباط گروههای سیاسی با یکدیگر و ارتباط حاکمان سیاسی با مـردم،فـرهنگ سـیاسی به شکلها و انواع مختلف دسته بندی گردیده و نامگذاری میشود که از آن جمله میتوان به فرهنگ سـیاسی مـشارکتی، تبعی و محدود،فرهنگ سیاسی توسعه یافته و توسعه نیافته،فرهنگ سیاسی همگن،نا هـمگن و فـرهنگ سـیاسی آمریت و تابیعت اشاره نمود(محیی ؛ 4833 : 413 و 413 )

فرهنگ و نقش آن در نظام های سیاسی اجتماعی

 اگرچه بحث فرهنگ و نقش آن در نظام های اجتماعی و سیاسی موضوعی جدید نیست،اماتوجه به آن در قالب رشـتۀ عـلمی نوپای سیاست تطبیقی به سالهای پس از جنگ جهانی دوم برمی گردد.در این سالها،فـرهنگ بـه عنوان یک عامل کلیدی در کانون تحلیل نظریه های کارکردگرایی و سیستمی سیاست مقایسه ای قرار گرفت.نقش فرهنگ،به طور عام،یا عناصری از آن مثل دین،به طور خاص،در شکل گیری نهادها ونظامهای سیاسی و هـدایت کـار ویـژگیهای آنها و مسئلۀ علل فرهنگی تـفاوت رفـتارهای سـیاسی کنشگران از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده است.به اعتقاد آنان،فرهنگ از طریق باورها،اسطوره ها،قواعد و هنجارها بر اندیشه و رفتار سیاستمداران و نهادهای سـیاسی اثـر مـیگذارد،به عنوان ناظم روابط اجتماعی،شکل دهندۀ نهادها و تعیین کنندۀ الگـوها و جـهت دهندۀ رفتارجمعی نیز نقش مؤثری در زندگی سیاسی به عنوان نوعی از فعالیت های اجتماعی ایفا میکند.

حتی به زعم عده ای فـرهنگ در رابـطه بـا تکوین ساختار سیاسی معین نقش تعیین کنندگی ایفا میکند،به گونه ای کـه میتوان گفت ارزشها،انگیزه ها و اعتقادات هرملت نهادها و قوانین آن را تحت تأثیر قرار میدهند و موجب پذیرش یا عدم پذیرش سـاختارمعینی مـیشوند.در سـالهای پس از جنگ جهانی دوم و به موازات گسترش مباحث سیاست تطبیقی،به ویژه موضوع تـوسعۀ سـیاسی،تلاش چشمگیری برای نگرش به فرهنگ در بستر سیاسی صورت گرفت.در پرتو این تلاشها،نظریه های فرهنگ سیاسی،بـه عـنوان وسـیله ای برای انتقال بحث ازسطح تحلیل روانشناسانۀ خرد و فردی به سطح تحلیل اجـتماعی و فـرهنگ مـحور،در قلب تحلیلها و نظریه پردازی های فرهنگ سیاسی مفهوم بندی های  خویش را پاسخی به نیاز به رفع شکاف رو به رشدی مـیدانند کـه در رویـکرد رفتاری به علم سیاست میان سطح تحلیل خردمبتنی بر تفاسیر روان شناختی از رفتار سیاسی فـرد و سـطح تحلیل کلان مبتنی بر متغیرهای رایج در جامعه شناسی سیاسی بروز کرده است.(کریمی،؛رضایی4833، : 81 و 11 ) پیدایش مفهوم فرهنگ سیاسی، در ادبیات عـلوم سـیاسی و اجـتماعی، مرهون پژوهش های رفتارگرایانه برخی از پژوهـشگران از جـمله گـابریل آلموند و سیدنی وربا و همکاران آنها بود.

پژوهشهایی که هدف آن گشودن سطح جدیدی از تحلیل در مطالعه رفتار سیاسی انسان در مناسبات سیاسی و اجتماعی ـ از طـریق تـوجه بـه نگرشها، باورها و معتقدات سیاسی و تأثیرات آن در رفتار سـیاسی بـود (قیصری،نوراهلل؛ 4834 : 81 ) فرهنگ سیاسی به عنوان بخشی از فرهنگ عمومی،در متن زندگی اجتماعی جاری است فرایندی است که تـحت تـأثیر عوامل فـرهنگی،سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،تاریخی و اقلیمی شکل میگیرد(محیی ؛ 4833 : 481)

یک مثال برای درک بهتر فرهنگ سیاسی

برای دریافت مفهوم کلی فرهنگ سیاسی در یک جامعه،انسان را مثال میزنیم.انسان دارای دو بعدفیزیکی و روانی اسـت.بـر این اساس،افراد دارای ویژگی هایی دوگانه هـستند،کـه بـخشی مـربوط بـه جسم و مشخصات فیزیکی آنـها یـا به تعبیری سخت افزاری و بخشی دیگر مربوط به حوزه ی روانی وبه تعبیر دیگر نرم افزاری است،کـه شـخصیت کـلی انسان مربوط به قلمرو اخیر است.برای شـخصیت افراد،ابـعاد گـوناگونی را مـیتوان فـرض کـرد،که یکی از آنها شخصیت سیاسی فرد است،که شامل نگرشها،ارزشها و رفتار سیاسی می شود.اگر دربعد سیاسی،یک نظام سیاسی را به انسان تشبیه کنیم،بخش فیزیکی یا سخت افزاری وی،شـامل ساختارهای سیاسی و بخش روانی یا نرم افزاری آن فرهنگ سیاسی آن جامعه است.

با همین تعبیر است که یک نظام سیاسی را میتوان به دو بخش ساختارسیاسی(بعد عینی)،و فرهنگ سیاسی(بعد ذهنی)تقسیم کرد.بـه ایـن ترتیب،فرهنگ سیاسی شامل«باورها،احساسات و ارزشهای یک جامعه نسبت بهسیاست در زمان معین»(با قید زمان معین،چرا که فرهنگ یک جامعه نیز مانند شخصیت انسان ممکن است در طول زمان امـا بـه طور آهسته دستخوش تغییر میشود)است.به تعبیری کلی تر،جهت گیری سیاسی یک جامعه،فرهنگ سیاسی آن جامعه راتشکیل میدهد.(قالیباف ؛ 4811 : 31)

فرهنگ سیاسی،روانشناسی یک ملت !

فرهنگ سیاسی،روانشناسی یک ملت از لحاظ شناخت سیاسی است.گابریل آلموند عقیده دارد که فرهنگ سیاسی بازگشتی است به مطالعه سیاست های مقایسه ای.فرهنگ سیاسی علاوه بـر آنکه مفهومی کاربردی در علوم سیاسی میباشد،وسیله ای برای تشخیص ارزش های سیاسی، اعتقادات،و ادراکات میان افراد به گونه ای متفاوت،مختلف و در برخی نقاط هم مرتبط،که بر اساس ثبات توزیع شده است.فـرهنگ سـیاسی مجموعه ای از دیدگاه ها،انگاره ها و اعتقادات و احساسات است که به فرآیند سیاسی نظم و مفهوم میبخشد و فرضیات زیربنایی و قواعد رفتار حکومتی در نظام سیاسی را مهیا میسازد.براین اساس فرهنگ سیاسی دربرگیرنده ایده آل های سیاسی و هنجارهای عـملیاتی یـک واحد سیاسی است.

از سوی دیگر،فرهنگ سیاسی بیان گونه های مختلف جهت گیری شهروندان،نظیر ارزشها و جهت گیری های متقابل و میانه،تساهل،مدنیت،کارآیی،دانش،مشارکت،اعتقادات و ادراکات دربارهء مشروعیت نظام است.(خیبری ؛ 4833 : 33 )

نظریه پردازان فرهنگ سیاسی معتقدند که علت توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی سیاسی را میتوان با اسـتفاده از مـقوله فـرهنگ سیاسی توضیح داد. (جهانگیری،؛ بوستانی، 4831 : 431) بنابراین،میتوان گفت که«فرهنگ سیاسی»به عنوان بخشی از فرهنگ اجتماعی مجموعه ای از نـگرش ها و جـهتگیری های یک ملت نسبت به نظام سیاسی،نخبگان سیاسی وقدرت سیاسی است که در تـطور تـاریخی و در ارتـباط با رویدادهای مختلفی که در درون جامعه رخ میدهد شکل میگیرد،و نوع و میزان رابطۀ مردم بـا سـیاست و قدرت فائقه را تعیین میکند( به بیان دیگر،«فرهنگ سیاسی»بیانگر بینش و نـگرش افـراد یـک جامعه به رویدادهای سیاسی است و جهتگیری های سیاسی مردم را مشخص میکند(کریمی،؛ رضایی،؛ 4833 : 11 )

اهمیت و اهـداف فرهنگ سـیاسی

اهمیت و اهـداف دوگانه جایگاه فرهنگ سـیاسی ازدو بـعد قابل بررسی است.بعد اول در زمینه شناخت عمیق و ریشه ای جوامع و نظام های سیاسی است،که در راستای تدوین روابط میان فرهنگی،دیپلماسی عمومی و در نهایت ترسیم خطوط راهبردی قدرت نرم در خارج از کشور،کاربرد دارد.

به این معنا،فـرهنگ سیاسی رویکردی است مطلوب برای شناخت جوامع و کاربردی بودن این شناخت در تدوین دیپلماسی فرهنگی و عمومی.

بعد دوم اهمیت آن در زمینه سیاست ملی است.فرهنگ سیاسی رویکردی است که در صورت بازشناخت جایگاه آن در صحنه ی سیاست ملی،قادر است در مواجهه بـا سـاختارگرایی افراطی،میان دو رویکرد ساختارگرا و فرهنگ گرا،موازنه و تعادلی معقول ایجاد نموده و سرانجام موجب شود که با نگاهی جامع،از مغفول ماندن نیمی ازنظام سیاسی،که همان فرهنگ سیاسی است،پرهیزکنیم.( قالیباف ؛ 4811 : 31 و 38 )

نتیجه گیری کلی

 فرهنگ سیاسی حـاصل یـک تـعامل دوجانبه میان هنجارها و ارزش های جوامع،و مجموع کمال مطلوب مردم در باب چگونگی کارکرد نظام سیاسی و خـواص آنان از نظام است.در حقیقت مجموعه باورها،خواستها، ارزشها و ایستارها در باب نظام سیاسی،فـرهنگ سیاسی ملت ها را پدید مـیآورد(خیبری ؛ 4833 : 38 )فرهنگ سیاسی«نظام عقاید تجربی، نمادهای معنوی و ارزشـهایی اسـت که شرایط پدید آمدن فعالیت سـیاسی را تعریف میکند».

در فـرهنگ سیاسی مفهومی چون«قدرت»، «آزادی»، «مـشروعیت»، «عـدالت»، «برابری»، «مشارکت»، «دولت»، «شهروند»، «حقوق اساسی»و دیگر پدیده های مطرح در قلمرو سیاست مورد توجه قـرار مـی گیرند.فرهنگ سیاسی عبارتست از ایستار ذهـنی نـسبت بـه سیاست.از این رو تـصور مـردم یک جامعه از قدرت و قـدرت سـیاسی، نوع رابطه حکومت و مردم، چگونگی تضمین و تأمین عدالت، آزادی و استقالل در یک جامعه، تعبیر و بینش افـراد نـسبت به سرشت انسان و نیز ساختار سـیاسی حـکومتها، نخبه گرایی یـا کـثرت گرایی، مـیل به استبداد فردی یـاگرایش به دموکراسی، توده گرایی و…همه تظاهراتی از فرهنگ سیاسی یک جامعه اند.(سینایی ؛ ابراهیم آبادی ؛ 4831 : 441 )

0
0
0
0
0
0
0

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *