منبع : فصلنامه سیاست. مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی. دوره ۰۴۰ شمار؛ ۴. زمستان ۰۱۳۸۹ صفحات ۱۴۱- ۱۲۳
نویسندگان : علی ربانی [1]؛ فرهاد شایگان فرد[2]
چکیده :
در این مقاله از منظری جامعه شناختی و روانشناختی به بررسی لایه های مختلف تاریخ ایران؛از دیدگاه صاحبنظران و پژوهشگران در ارتباط با فرهنگ سیاسی پرداخته شده است, که این خود می تواند مقدمه ای برای شناخت مولفه های تاثیر گذار بر فرهنگ سیاسی ایران باشد که شاخصه های این فرهنگ نیز محسوب می شود. بر این اساس با استفاده از روش اسنادی به عنوان رویکردی غالب به شناخت مولفههای تاثیر گذار بر فرهنگ سیاسی ایران پرداخته شده است. در این میان آنچه که برجسته می نماید. این است که؛ جفرافیای طبیعی و فرهنگی, گذشته تاریخی. فرهنگ عمومی؛ دین و ساختار قدرت در ایران نقشی موثر و تعیینکننده در سیر تحولات سیاسی اجتماعی جامعه و شکل گیری فرهنگ سیاسی ایران داشته است.
برش هایی از مقاله :
فرهنگ سیاسی از مفاهیم کلان در علوم سیاسی و علوم اجتماعی محسوب میشود که شناخت، تحلیل و تبیین و بویژه بررسی نقش و تاثیر آن بر مناسبات و تحولات سیاسی -اجتماعی هر جامعهای مستلزم استخراج رویکردها، تحلیل رهیافتهای مطالعاتی، ترسیم الگوها ، و قالبهای متناسب با آن است. بر همین اساس هر دسته از صاحبنظران با توجه به مطالعات وتاملاتی که در این زمینه داشته اند با بدست دادن ریشههای این مفهوم سطوحی را برای تحلیل فرهنگ سیاسی ترسیم کردهاند.
رهیافت های مطالعه فرهنگ سیاسی ایران
- لوسین پای فرهنگ سیاسی را محصول تاریخ جمعی یک نظام سیاسّی و تاریخ زندگی افرادی میداند که آن نظام را میسازند (پای،1370؛39).
فرهنگ سیاسی یک اصطلاح تازه است که به دنبال روشنتر و نظام یافته تر کردن بخشهای زیادی از دانستهها در باب مفاهیمی چون؛ قدرت سیاسی، روح و خلق و خوی ملی، روان شناسی سیاسی ملت ها و ارزش های بنیادین مردم است.
- فرهنگ سیاسی یک اصطلاح تازه است که به دنبال روشنتر و نظام یافته تر کردن بخشهای زیادی از دانستهها در باب مفاهیمی چون؛ قدرت سیاسی، روح و خلق و خوی ملی، روان شناسی سیاسی ملت ها و ارزش های بنیادین مردم است. «اهمیت فرهنگ سیاسی در این نکته نهفته است که با مطالعات مربوط به توسعه ارتباط تنگاتنگی دارد. نظام سیاسی متمایز از دیگر نظام هاء نه تنها بر پایه ساختارها بلکه به واسطه فرهنگ سیاسی موجود در آن تفاوت مییابد. دانشمندان توسعه سیاسی تشخیص دادهاند که نمیتوانند پدیده توسعه سیاسی را در کشوری توضیح دهند مگر اینکه فرهنگ سیاسی آن کشور را بررسی کنند» (عالم،1383؛116).
- برای مطالعه و شناخت فرهنگ سیاسی ایران از رهیافتهای گوناگون بهره جسته میشود. یکی از این رهیافتها. رهیافت روانشناختی است. طبق این رهیافت مجموعه عوامل و خصوصیات مختلف محیطی، تاریخی و سیاسی تاثیرات روحی روانی متعدد بر ایرانیان نهاده و زمینهسازفرهنگ سیاسی خاص شده است. به نظر “گراهام فولر” خصوصیات درونی که میتواند به عنوان منشاء عمل سیاسی و اجتماعی و در برون میتواند به عنوان عاملی برای جهت گیریهای سیاست خارجی ایرانیان محسوب شود در فرهنگ سیاسی ایرانیان نهفته است. به نظر وی ، خصوصیاتی همچون؛ زیرکی، پنهانکاری، چاپلوسی. بله قربانگویی، نیرنگ،خیانت،دروغگویی و فرصت طلبی را به وضوح میتوان در این فرهنگ مشاهده کرد که هم ریشه در بی اعتمادی و عدم امنیت ناشی از داستان غمناک رابطه حکام وّمردم دارد وهم متاثر ازعوامل محیطی و تاربخی ناشی از هجومهای مکرر بیگانگان و محاصرههای دایمی بوسیله اعراب و دشمنان تاریخیشان میباشد و هم میتواند از حقارت فرهنگی ناشی از شکستهای پیاپی به عنوان بازماندگان تمدن بزرگ و تاریخی برآمده باشد (گراهام فولر،1373،2-3) . شبیه این ویژگیها را “محمدعلی اسلامی ندوشن” در مقالهای با عنوان «ایرانی کیست» (اسلامی ندوشن؛۱۳۷۱) و جیمز موریه در قرن نوزدهم میلادی در کتاب «سرگذشت حاجی بابا اصفهانی» (موریه1354 ) بیان کردهاند.
- در مقابل، برخی نویسندگان در رهیافتهای منششناسانه کوشیدهاند که بهطور اغراقگونه و ستایش گرایانهای از ویژگیها و خلقوخوی ایرانیان سخن بگویند. این دسته از نویسندگان بر این باورند که ملت ها دارای”یک شخصیت اساسی و روح ملی هستند که با وجود تغییر و تحولات ظاهری تغییرناپذیر باقی میماند. از این میان میتوان به کتاب «خلقیات ما ایرانیان» نوشته جمالزاده و کتاب «تجلیات روح ایرانی» نوشته حسین کاظم زاده ایرانشهراشاره کرد (جمالزاده 1345 و کاظمزاده ایرانشهر ۱۳۲ ).
- برخی از محققین و پژوهشگران اخیر نیز کوشیدهاند تا از دریچه ضربالمثلها. اشعار؛کلمات قصار رایج و متداول در میان عامه مردم گوشههایی از روحیات. خلقیات. نگرشها، پندارها، پنداشتههای فرهنگی و فرهنگ سیاسی مردم ایران را توصیف نمایند. (جمیله کدیور)
- هر یک از این پژوهشگران تلاش کردهاند تا با تحلیل خصوصیات و منش فردی اجتماعی و فرهنگ تاریخی جامعه ایران، جهت گیریهای سیاسی مردم ایران رابه نوعی تجلیل کنند. در حالی که دسته ای دیگر از پژوهشگران هستند که در تحلیل فرهنگ سیاسی ایران به تقسیمبندیهای متعدد زمانی وتاریخی بر اساس رهیافتهای فرهنگ شناختی دست زدهاند. “مجید محمدی” در مقالهای با عنوان «مقدمهای بر مطالعه فرهنگ سیاسی ایران» بر این باور است که فرهنگ سیاسی ایران را میتوان با رهیافتهای گوناگون مطالعه کرد. وی در این رابطه به معرفی پنج رهیافت میپردازد که عبارتند از؛ رهیافت روانشناختی، رهیافت منش شناسی فلسفی، رهیافت اجتماعی،رهیافت تاریخی و نهایتاً رهیافت فرهنگ شناختی. از نظر وی براساس رهیافت فرهنگ شناختی، فرهنگ سیاسی ایران امروز آمیختهای از سه فرهنگ ایرانی باستان؛ اسلامی وغربی است . (محمدی،۱۳۷۱).
- به عقیده این گروه از پژوهشگران. مطالعه و شناخت دقیق فرهنگ سیاسی معاصر ایران از سویی مستلزم دقت در تمایزات فرهنگی و بررسی میزان تأثیر هریک از فرهنگ های مذکور در فرهنگ سیاسی ایران و از سوی دیگر نیازمند پیامدهای همزیستی این سه فرهنگ دراندیشه وعمل شهروند ایرانی -است. ترکیب فرهنگ “های فوق را برخی چون “عباس کشاورز “در چهار گونه کلی براساس”چهار دوره تاریخی دسته,بندی کردهاند. بدین ترتیب که؛در دوره اول فرهنگ باستانی یا ایران باستان قرار دارد که با الگوی «فروغ خداوندی» مشخص میشود. در دوره دوم فرهنگ اسلامی قراردارد که با الگوی «خلافت» مشخص میگردد. دردوره سوم که از دوران صفویه تا انقلاب ۵۷ ادامه دارد این الگو براساس «سایه خداوندی» مشخص میشود. نهایتاً در دوره چهارم که دوران پس از انقلاب است تمام الگوهای غربی والگوی دیرین سایه خداوندی کنار زده میشود و الگوی «مذهبی» احیا میگردد (کشاورز، 1375) .
- در تقسیمبندی دیگر که توسط “داود میرمحمدی” ارائه شده است فرهنگ سیاسی ایران ترکیبی از تعلقات سه گانه شخصی, ملی و دینی در نظر گرفته میشود. وی از این ترکیب به عنوان عناصر متضاد یاد میکند (میرمحمدی،۱۳۸۰).
- بنابراین در اغلب دستهبندیهای صورت گرفته. اکثر افراد فرهنگ سیاسی ایران را معلول تلاقی سه فرهنگ سنتی, اسلامی و غربی یا مدرن دانستهاند. به باور “کاظمی” این ترکیب فرهنگها تضاد عمدهای را در مقوله سیاسی ایجاد نمودهاند. براساس رهیافت وی، مطالعه فرهنگ سیاسی ایران برای درک علل و منشا تحول تنها در سایه شناخت عناصر غالب سیاسی – اجتماعی در اندیشه و رفتار شهروندان امروزی؛ در هر یک از این فرهنگ ها امکانپذیر میگردد (کاظی،1376).
- اما از رهیافتهای مشهور دیگر در مطالعه و تحلیل فرهنگ سیاسی میتوان به رهیافت سیستمی کارکردی اشاره کرد. این رهیافت که ریشه در یافتههای جامعه شناسان بنامی همچون ماکس وبره پارتو، دورکیم،تالکوت و پارسونز دارد. جامعه را همچون نظام یا سیستمی ترسیم میکند که از اجزای مختلفی تشکیل شده است که هر یک از اجزا با داشتن کارکردی خاص از یکدیگر متمایز میگردند و در عین حال در بین اجزا روابط متقابلی نیز وجود دارد. این رهیافت که توسط “آلموند” و همکارش “پاول ” ابداع گردید. در مقالهای تحت عثوان «درآمدی برفرهنگ سیاسی در ایران» توسط “عباس کشاورز” جهت تحلیل فرهنگ سیاسی ایران مورد استفاده قرار گرفت.
- “کشاورز” در این مقاله ویژگیهای فرهنگ سیاسی ایران را در دورههای مختلف تاریخ براساس شاخصههای رهیافت سیستمی (فوق) در سه سطح نظام، فرآیند و سیاستگذاری، ترسیم نموده است (کشاورز،۱۳۷۵). در رهیافتی دیگر “سهراب رزاقی” در مقاله ای تحت عنوان «مولفههای فرهنگ سیاسی ما»؛ برای استخراج و تحلیل جوانب فرهنگ سیاسی ایران به ذکر شش مولفه مهم و معنی دار که به عنوان عوامل بازدارنده سیاسی نیز شناخته می شوند، پرداخته است. این مولفهها بترتیب عبارتند از : فرهنگ آمریت، نظریه توطئه،عدم تساهل و سعه صدر، خشونت، سیاستگریزی و بیاعتمادی سیاسی. او با تحلیل وقایع و حوادث تاریخی وهمچنین با استفاده از ضربالمثلهای رایج در فرهنگ عامیانه مردم ایران سعی می کند تا هم به اثبات این مولفهها بپردازد و هم به دسته بندی جدیدی درزمینه فرهنگ سیاسی ایران دست یابد و نیز به نقد این فرهنگ بپردازد (رزاقی،1375)
فایل کامل این مقاله را می توانید از اینجا دریافت نمایید .
[1] استادیار گروه جامعه شناسی دانشگاه اصفهان
[2] کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه اصفهان



